|
نوشته شده توسط روایتگر
|
|
یکشنبه, 15 خرداد 1390 ساعت 21:16 |
|
سوال: راههاى اثبات رسالت پيامبر اسلام (ص ) را شرح دهيد ؟
پاسخ: يـكى از راههاى شناخت پيامبرى پيامبران آشنايى با منش ايشان و استفاده از قرائن اطمينان بخش است . دوم از راه پيشگويى انبياء پيشين . سـوم از راه ارائه معجزه كه هر سه راه در مورد پيامبر اكرم (ص ) وجود داشت زيرا :از سويى مردم مـكـه چـهـل سـال زندگى پرافتخار آن حضرت را از نزديك ديدند , كه كوچكترين نقطه تاريكى نداشت كه بالاخره همه لقب امين به آن حضرت داده بودند ,طبعا در مورد چنين شخصى احتمال دروغ و ادعاى كذب داده نمى شد . از سـوى ديگر انبياء پيشين بشارت بعثت آن حضرت را داده بودند و اذ قال عيسى ابن مريم000 و مـبـشـرا بـرسول من بعدى اسمه احمد ترجمه : و گفت عيسى بن مريم 000و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است . ( صف / 6 ) ,( اعراف / 157 ) , الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم ( 146بقره ) , ( 20 انـعـام ) , ( بـقـره / 89 ) , بـعـضـى از دانشمندان حقيقت جوى يهود ونصارى با استناد به همان پـيـشـگـوييها به آن حضرت ايمان آوردند و اذا سمعوا ماانزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع و هر زمان آياتى را كه بر پيامبر( اسلام ) نازل شده بشنوند چشمهاى آنها را مى بينى كه ( از شوق ) اشك مى ريزد . ( مـائده / 83 ) , ( احقاف / 10 ) , حتى در تورات و انجيل فعلى تحريف شده هم ,مطلب فوق وجود دارد و نـتـوانـسـتـه اند در تحريف آن را محو كنند و عده اى با ديدن همين مطلب در عصر حاضر مـسلمان شدند , مثل ميرزا محمدرضا از دانشمندان بزرگ يهودتهران صاحب كتاب اقامه الشهود فى رد اليهود , حاج بابا قزوينى يزدى از علماءيهود يزد , صاحب كتاب محضرالشهود فى رد اليهود و پرفسور عبدالاحد داود , اسقف سابق مسيحى , صاحب كتاب محمد (ص ) در تورات و انجيل . از سـوى ديگر معجزات زيادى از آن حضرت ظاهر گشت كه بعضى از آنها بحد تواتر رسيده است و بالاخره با معجزه اى جاودانى حجت را بر جهانيان تمام كرده و آن قرآن است
|
|
نوشته شده توسط روایتگر
|
|
یکشنبه, 15 خرداد 1390 ساعت 21:14 |
|
سوال: چگونه باور كنيم كه مكتب ما آسماني است؟
پاسخ: براي اثبات اين مطلب، راههاي گوناگوني وجود دارد كه به چند مورد از آن اشاره ميشود: 1. توجه به دلايل درستي ادعاي نبوت. الف ـ شهرت به صداقت و درستي: براي مثال اگر پيامبري پيش از نبوت، ساليان طولاني، ميان مردم زندگي كند و به صداقت و درستي مشهور گردد و در اين مدت، سخن دروغي از او سر نزده باشد; در اين صورت، هر احتمالي درباره او داده شود، دست كم احتمال دروغ دربارة او نميرود; البته اين راه، به طور كامل، اطمينان آور نيست. ب ـ اِخبار پيامبر پيشين: گاهي پيامبري كه نبوتش از راهي براي مردم ثابت شده و به پيامبري او اطمينان دارند، به آنان خبر ميدهد كه پس از من پيامبري با اين خصوصيات خواهد آمد; در اين صورت، مردم به پيامبري آن شخص اطمينان پيدا ميكنند; اين راه هم به طور كلي، راهگشاي مسائل مربوط به نبوت نيست. ج ـ معجزه: معجزه، راهي عمومي، براي اثبات نبوت پيامبران است. اگر شخص معجزه داشت و مردم به معجزه بودن آن يقين كردند، نبوتش اثبات شده است. دربارة پيامبر اكرم، هر سه راه بالا و به بهترين صورت وجود دارد: 2 ـ 1. آن حضرت، پيش از رسالت، مدّت زيادي بين مردم زندگي كرده بود، چرا كه در سنّ چهل سالگي به پيامبري برانگيخته شد و در اين مدت، مردم او را به راستگويي ميشناختند، به گونهاي كه به او لقب امين ... داده بودند. 2 ـ 2. مسئلة اِخبار پيامبر پيشين، هم دليل تاريخي و هم تأييد قرآني دارد. يهوديان و يا مسيحياني كه در حجاز زندگي ميكردند، تا پيش از ظهور و بعثت پيامبر اكرمهنگامي كه با مردم مدينه صحبت ميكردند، ميگفتند: قرار است كه در ميان شما پيامبري برانگيخته شود كه او هم دين ما و هم حقّانيت پيامبر ما را تصديق ميكند: "و كانوا من قبل يستفتحون علي الذين كفروا; (بقره،89) و پيش از اين ]يعني قبل از نبوت پيامبر اسلام[، طلب فتح ميكردند، بر كساني كه كافر بودند." يعني منتظر ظهور حضرت محمد9 بوده، معتقد بودند كه ظهور ايشان، پيروزي و فتح براي خودشان است، چرا كه ايشان ]پيامبر اكرم[، دين آنان را تصديق مينمايد. آيات ديگري نيز در قرآن كريم، بدين مطلب اشاره دارد.( ر. ك: انعام، 20; صف، 6; شعرأ، 197 و... ) 3 ـ 2. از پيامبر اكرم، معجزات فراواني بروز كرده كه در مكتب تاريخ، حديث و روايت، جمع آوري شده است. اين معجزات در جلد 17 و 18 بحارالانوار آمده است. 2. قرآن، معجزه ابدي: خداوند اين كتاب را بدان گونه نازل فرموده كه دليل حقانيتش با خودش هست; يعني اگر كسي كه در وجود مبارك خود پيغمبر شك كند ـ كه تا حال چنين كسي پيدا نشده است ـ با اين فرض هم ما احتياجي به اثبات وجود حضرت محمد9 نداريم، چرا كه خود قرآن ميفرمايد: من كتاب خدا هستم و دليلش را به همراه آورده است. خداي متعال، معجزه بودن قرآن را بدين صورت به مردم اعلام ميكند: اگر در معجزه بودن اين كتاب و نزول آن از سوي خداوند شك داريد، و حقانيت آن را نميپذيريد، شما هم مشابه آن را بياوريد.( ر. ك: طور، 33 و 34; هود، 13; يونس، 38; اسرأ، 88 و... ) وانگهي در قرآن، ويژگيهاي فراواني، حاكي از معجزه بودن اين كتاب مقدس وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره ميشود: الف ـ بلاغت قرآن: كلام بليغ كلامي است كه زيباترين و رساترين الفاظ و تركيبات را داشته باشد و مقصود و معناي خود را به بهترين شكل برساند. هركس، زيبايي، خوش آهنگي و موزون بودن قرآن را ميفهمد و تحت تأثير قرار ميگيرد، هرچند درك چگونگي اين بلاغت اعجاز گونه، وامدار آشنايي با زبان و ادبيات عربي است. ب ـ آوردن همة معارف، به وسيلة شخصي اُمّي: قرآن مجموعهاي از معارف مورد نياز بشر در هر زمينهاي است. اگر انسانهاي متخصص در هر رشته، دور هم جمع شده اين مجموعه را فراهم كرده بودند، در آن صورت كاري انساني ميشد كه به دست انسان ساخته شده است، ولي هنگامي كه انسان ملاحظه كند كه آن را كسي آورده كه خواندن و نوشتن بلد نبوده است؟، بهترين دليل بر آن است كه اين قرآن، گفتة انسان نيست و هنوز زواياي مختلف قرآن بر انديشمندان و دانشمندان هم شناخته شده نميباشد.( ر. ك: راهنماشناسي، محمد تقي مصباح يزدي، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1367. )
|
|
نوشته شده توسط روایتگر
|
|
یکشنبه, 15 خرداد 1390 ساعت 21:12 |
|
سوال: نذر كردن براي قبور ، مانند عمل مشركين در مقابل بت بوده و شرك است!
پاسخ: در منطق قرآن بزرگترين گناه و زشتترين عمل شرك است. «أن الشرك لظلمٌ عظيم»؛[1] آيا ميتوان هر عملي را كه مورد پسند ما نباشد شرك به حساب آورد؟ آيا اگر كسي براي قبور نذري نمايد عمل مشركانه انجام داده است. براي پاسخ دقيق و منطقي ابتدا بايد نذر را تعريف كرد وانگهي نسبت فوق را مورد ارزيابي قرار داد. الجزيري در تعريف نذر ميگويد: «نذر آن است كه مكلف چيزي را كه شارع بر او واجب نكرده است برخود واجب گرداند».[2] امام خميني(ره) در تعريف نذر فرموده است:«نذر عبارت از التزام به عملي است كه براي تقرب به خداوند و به صورت مخصوص انجام ميشود.»[3] پس نذر عملي است كه بايد مقصد اصلي و نهائي آن خداوند باشد اگر كسي نذر كند و براي خداوند قصد نكند نذر او باطل است.[4] آيا نذر براي قبور و مجاورين و زائرين قبور، نذر مشروع است يا باطل؟ براي يافتن پاسخ صحيح بايد ميان غايت و مقصد اصلي نذور و جهت منفعت و انتفاع آن تمايز قائل شويم. در اين كه نذر بايد براي خداوند و كسب رضايت و قربت او باشد، ترديدي نيست. آيا ميتوان به جهت انتفاع نذر اشاره كرد كه مثلاً ثواب ختم قرآن هديه براي صاحبان قبور باشد و پرواضح است كه اصلاً اخلالي در نذر وارد نميكند. زيرا با منطق قرآن و سنت نبوي سازگاري دارد: قرآن ميفرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»؛[5] روشن است كه صدقه يك عمل عبادي است بدون نيت اخلاص به خداوند باطل است. اما خداوند ميفرمايد كه صدقات مخصوص فقرا و مساكين است يعني منفعت و مورد مصرف آن نيازمندان و درماندگاناند. در جاي ديگر قرآن ميگويد: «فقولي أني نذرت للرحمن صوما فلن اكلّم اليوم أنسيّا»؛[6] صدقه مانند نذر بايد به نيت اخلاص و تقرب به خداوند انجام شود. اما اگر مورد مصرف و جهت انتفاع آن براي غير خداوند باشد خللي بر آن وارد نميكند. مطابق حديثي از سعد بن عباده نقل شده است كه روزي او از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسش ميكند كه مادرش مرده است كدام صدقه فضيلت بيشتري دارد تا براي مادرش انجام بدهد؟ قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ: الماء قال: فحفرَ بئراً و قال هذا لأم سعد.»[7] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: آب، پس سعد بن عباده چاهي را حفر كرد و گفت اين براي مادر سعد است. روشن است كه در صدقه غايت و مقصد اصلي خداوند است، اما ثواب ناشي از صدقه را براي مادرش اختصاص داده است. و اگر اين كار، شرك باشد، چطور، مطابق سفارش پيامبر اسلام است و صحابي گران قدري مانند سعد بن عباده، آن را انجام داده است؟ صدقه و نذر هر دو عمل عبادي است؛ يعني قصد قربت و تقرب به خداوند، از شرايط اصلي آنها است. بنابراين اگر در قرآن، صدقه را براي فقرا و ... اختصاص داده است، براي تعييني جهت انتفاع صدقه است. و الا غايت و مقصد صدقه فقط خداوند متعال است. اگر در حديث منقول از سعد بن عباده، حفر چاه به عنوان صدقه براي مادرش اختصاص داده شده است، صرفاً جهت اهداي ثواب صدقه براي مادرش است. در نذر نيز همين وضعيت موجود است. يعني ميان «لامي» كه براي «غايت» است با لامي كه براي «انتفاع» است، بايد فرق گذاشت. نذر، براي قبور، در واقع بيانگر جهت انتفاع است. ولي غايت و مقصد اصلي خداوند متعال است. وقتي قصد يك مسلمان از نذر در كنار قبور، اين باشد كه ثوابي براي آنها عائد و واصل شود، نه تنها عمل مشركانه نيست، بلكه عمل موحّدانه است. به همين جهت «العزامي» در رد شبهه ابن تيميه، گفته است: اگر كسي از واقعيت كار نذركنندگان در كنار قبور، جويا شوند، مييابند كه آنان از ذبح و نذرشان در كنار قبور انبياء و اولياء، جز پرداخت صدقه از طرف اموات و اهداي ثواب براي آنان، مقصد و هدفي ديگر ندارند. و روشن است كه اهل سنت، اجماع و اتفاق نظر دارند كه صدقه دادن زندگان، براي مردگان قائده و نفعي دارد.»[8] بر اساس رواياتي از طريق اهل سنت، هر نذري كه براي اصنام و اوثان نباشد، نذر مشروع و لازم الوفا است:, الف: زني به حضور پيامبر اسلام رسيد و پرسيد كه من نذر كردم كه در مكان كذائي گوسفندي را ذبح كنم. (آن مكان جايگاهي بود كه در دوران جاهليت براي قرباني اختصاص داده شده بود). پيامبر اسلام فرمود: آيا آن جا مكان قرباني براي «صنم» بود؟! زن گفت: نه، پيامبر فرمود: آيا براي «وثن» بود؟! زن گفت: نه. پيامبر اسلام فرمود: پس به نذرت وفا كن![9] ب: «ميمونه دخترم كردم» ميگويد: پدرم از پيامبر اسلام پرسيد: من نذر كردم اگر خداوند به من فرزند پسر عطا كند، پنجاه تا گوسفند بر سر قلّه «بوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پيامبر اسلام فرمود: آيا در «بوانه» آثاري از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پيامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كردهاي وفا كن!...».[10] روشن است كه مطابق اين دو حديث جايگاه نذر دخالت در صحت و سقم نذر ندارد، هر مكاني كه خالي از «صنم» و «وثن» باشد نذر در آن صحيح است. پس نذر در كنار قبور در صورتي كه واجد ساير شرايط باشد اشكالي ندارد. حتي مطابق روايت عمرو بن شعيب اگر جايگاهي باشد كه در جاهليت محل اقدام و كار جاهليت براي نذر و قرباني بوده است، نيز اشكال ندارد كه انسان براي خداوند نذري را انجام بدهد، بنابراين نذر در كنار قبور مؤمنين هيچ محذوري ندارد. و بر اساس هنجارهاي حاكم در ميان مسلمين، عمل آنان بايد حمل بر صحت شود. زيرا تمايز جوهره اصلي عمل مشركانه و مؤمنانه، در قصد و نيت نهفته است. چه اينكه «انما الأعمال بالنيات».[11] لذا، خالدي دانشمند مشهور اهل سنت، ميگويد: نذر در كنار قبور تابع نيت و قصد ناذرين است. اگر قصدشان از نذر ،تقرب به خداوند باشد، و ثواب آن نذر براي اموات اهدا كنند و منافع آن را براي مجاورين و زائرين قبور، اختصاص دهند؛ عملشان مشروع و مطلوب است. اما اگر قصدشان از نذر، تقرب به خداوند نباشد، بلكه اموات را مستقلا مقصد و غايت نذر قرار دادهاند، چنين نذري نادرست است. و هيچ كس چنين نذري را جائز نميداند».[12] بسيار روشن است كه نميتوان به دليل مشاكلت و مشابهت ظاهري اعمال مسلمين، با اعمال و افعال دوران جاهليت، حكم به بطلان و يا اينكه افراط گونه حكم به شرك داد. اگر نذر در كنار قبور، مشابه نذر مشركان در پيش بتان است، طواف دور خانه خداوند و نيز استلام حجر الاسود، هم مشابه، كار بت پرستان در مقابل اصنام و اوثان است. روي اين حساب، به بهانه مشاكلت ظاهري اعمال، بزرگترين عمل عبادي اسلام، يعني حج را، عمل مشركانه بايد تلقي كنيم.[13] پس روشن ميشود كه با تشابه ظاهري نميتوان، دو چيز را به حكم واحد محكوم كنيم. نيت و قصد در واقع جوهر اصلي تفاوت عمل مخلصانه و موحدانه از عمل مشركانه و ملحدانه به شمار ميآيد. بنابراين نذر براي قبور اگر مقصد و غايتاش تقرب به خداوند باشد، سازگار با كتاب و سنت است و عمل مشروع و صحيح است. زيرا در اين نذر، مقصد و غايت اصلي خداوند است. اما ثواب آن را براي اهل قبور نثار ميكند و نيز منافع از آن را براي مجاورين و زائرين قبور منظور ميكند. براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به: الف. بحوث في الملل و النحل، ايت الله جعفر سبحاني، ج 4، ص 291 تا 298، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم، چ اول، سال 1411 ق. ب. از همان نويسنده، آيين وهابيت، نشر انتشارات اسلامي، چ دوم، سال نشر 1380. ج. الشيخ سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه، ص 76 ـ 82، چ اول، سال 1418 ، مكتبه حرا، تحقيق بسام عميقه. ________________________________________ [1] . لقمان، 13. [2] . الجزيري، عبدالرحمن، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139. [3] . امام خميني، تحرير الوسيله، ج 2، ص 116، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان. [4] . الجزيري، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139؛ و نيز مراجعه شود به تحرير الوسيله، ج 2، ص 116. [5] . توبه، 68. [6] . مريم، 28. [7] . السجستاني، ابو داود سليمان ابن الاشعث، (202 ـ 275)، سنن ابي داود و ج 2، ص 130، شماره حديث 1681، نشر دار احياء التراث العربي. [8] . العزامي القضاعي، شيخ سلامه الشافعي، فرقان القرآن، ص 133، نشر دار احياء التراث العربي. [9] . ابوداود سليمان بن الاشعث السجستاني، متوفي 275 ق، سنن ابن ماجه، ج 2، نشر دار الفكر، چ اول، بيروت، سال نشر 1410، كتاب النذر، ص 103، شماره حديث 3312. [10] . همان، ش 3313 و 3314. [11] . البخاري،ج 1، ص 5، نشر دار المعرفه، بيروت. [12] . الخالدي، سيد الشيخ داود افندي النقشبندي، صلح للاخوان، چاپ بمبئي، سال نشر 1306 ق، ص 105. [13] . السبحاني الشيخ الجعفر، الوهابيه في الميزان، نشر موسسه نشر اسلامي، بيتا، ص 191.
|
|
نوشته شده توسط روایتگر
|
|
یکشنبه, 15 خرداد 1390 ساعت 21:11 |
|
سوال: فلسفه پرهيز از شرك چيست؟
پاسخ: بايد دانست كه شرك نقطه مقابل توحيد است،و به فرمودة قرآن كريم، كساني كه به خداوند رحمان شرك مي ورزند، در واقع خداوند را آنگونه كه هست، نشناختند.(1) اگر انسان بداند كه خداوند رحمان وجودي است بي پايان و نامحدود، و آفرينش همة موجودات از ناحية اوست، و هر موجودي در بقاي خود، هر لحظه نيازمند عنايت و توجه اوست، وادارة هستي و گشايش همة مشكلات، تنها بدست قدرتمند اوست، و روزي همة موجودات نيز از ناحيه اوست، و اگر شفاعتي هم انجام گيرد، به فرمان او خواهد بود، معني ندارد كه به غير او روي آورد. از اين رو بجاست كه فلسفة پرهيز از شرك را در خود قرآن كريم، و در كلام خداوند منّان، جستجو كنيم. قرآن مي فرمايد : "ان الله لا يَغفر اَن يُشرِكَ بِهِ و يَغْفرُ مادون ذلكَ لِمَنْ يشاءُ و مَنْ يُشْرٍكْ باللهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بعيداً" يعني "خداوند شرك به او را نمي آمرزد، ولي گناهان كمتر از آن را براي هر كس كه بخواهد (او را شايسته ببيند)، ميآمرزد. و هر كس براي خدا شريك قائل شود، در گمراهي دوري گرفتار شده" (2) اين آيه شريفه، اشاره به اهميّت گناه شرك دارد، كه گناهي است غير قابل عفو و بخشش، و هيچ گناهي بالاتر از آن نيست. شرك بلايي است كه هر كس بدان مبتلا شود، هيچ اميدي به نجاتش نخواهد بود، مگر آنكه توبه كند. از نشانه هاي شرك، پراكندگي و جدايي و تفرقه ميان انسانهاست. چرا كه معبودهاي مختلف، منشأ روشهاي متفاوت، و سرچشمة و جدايي ميان افراد جامعه است؛ بخصوص اينكه همواره شرك توأم با هواي نفس و تعصب و كبر و خودخواهي و خودپسندي بوده است. هر جا اختلافي وجود دارد، يقين بدانيم كه در آنجا نوعي شرك حاكم است. قرآن كريم مي فرمايد : "از مشركان نباشيد، از آنها كه دين خود را پراكنده ساختند، و به دسته ها و گروههاي مختلفي تقسيم شدند."(3) بدين ترتيب، اساس همة مفاسد اقتصادي، شرك است؛ پيروي از هوي و هوس، دنياپرستي و مقام پرستي، خود نوعي شرك هستند. از طرفي، كساني كه غير از خداي يكتا، معبودي براي خويش قرار دهند، در زندگاني تكيه گاه محكم و استواري ندارند، بلكه تكيه گاه آنان سست و بي دوام و غيرقابل اعتماد، و ناپايدار در برابر حوادث است. خداوند در قرآن كريم، مشركان را به عنكبوت تشبيه مي كند، كه سستترين و ناامن ترين خانه ها و پناهگاهها را براي خود برگزيدند(4) در مقابل، كساني كه به ايمان و توكّل بر خداي رحمان تكيه دارند، تكيه گاه و پناهگاهي محكم و امن و ابدي خواهند داشت. همچنين گناه شرك بقدري عظيم است، كه باعث از بين رفتن تمام اعمال نيك انسان مي شود، و او را در زمرة زيانكاران قرار خواهد داد. زيرا شرط قبولي اعمال، اعتقاد به يگانگي خداوند است، و بدون آن، هيچ عملي پذيرفته نيست.(5) گناه شرك، همچون آتشي است كه تمام اعمال نيك انسان را مي سوزاند. قرآن شرك را همچون طوفاني مي داند، كه اعمال آدمي را متلاشي ساخته، با خود مي برد. مي فرمايد : "اعمال كساني كه به پرودرگارشان كافر شدند، همچون خاكستري است در برابر تند باد، در يك روز طوفاني؛ آنها توانايي ندارند كمترين چيزي از اعمالي را كه انجام داده اند، بدست آورند."(6) يكي از پندهاي لقمان حكيم به فرزندش، اينست كه : "يا بني لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم"(7)يعني "اي پسرم، چيزي شريك خداوند قرار مده، همانا شرك ظلم عظيمي است." چرا ظلم عظيم؟ چه ظلمي از اين عظيمتر، كه موجودي بيارزش و پست، شريك و همتاي خداوند رحمان قرار گيرد. و چه ظلمي از اين بالاتر، كه انسان ارزش و شخصيّت وجودي خويش را، تا سرحدّ پرستش يك قطعه سنگ و چوب، پايين آورد. و نيز ظلمي كه در اثر شرك، اجتماع را گرفتار تفرقه و جدايي و فساد اخلاقي مي كند. براستي چه ظلمي از اين عظيمتر؟ رسول اكرمr ، دربارة عاقبت مشركان مي فرمايد : "خداوند در قيامت اعمال همه بندگان را محاسبه مي كند، مگر كسي كه به خداوند شرك آورد؛ كه در آن صورت، بدون حساب داخل در آتش مي گردد."(8)
|
|
نوشته شده توسط روایتگر
|
|
یکشنبه, 15 خرداد 1390 ساعت 21:08 |
|
سوال: شرك خفي شامل چه چيزهايي مي شود؟
پاسخ: براي روشن شدن مفهوم و معناي شرك خفي ذكر چند مطلب به عنوان مقدمه لازم است: مقدمه اول ؛ توحيد و اقسام آن: شرك، نقطه مقابل و ضد «توحيد» است. توحيد اعتقاد به وحدت و يگانگي و نفي كثرت و مشاركت است ؛ در حالي كه شرك اعتقاد به تعدد و مشاركت و نفي وحدت و يگانگي است. با توجه بهتقابل مفهوم «توحيد» و «شرك»، شناخت مفهوم توحيد و اقسام و مراتب آن ما را در فهم بهتر و دقيقتر مفهوم شرك و اقسام آن كمك ميكند به همين جهت در ابتدا به تبيين معناي توحيد و اقسام آن ميپردازيم. توحيد داراي اقسامي است كه ارائه تعريفي روشن از توحيد متوقف بر ذكر اين اقسام است. در تقسيم ابتدايي توحيد بر دو قسم است: الف) توحيد نظري يعني، اعتقاد به يكتايي خداوند در ذات و صفات و افعال خويش بنابراين توحيد نظري، داراي سه قسم است: 1- توحيد ذاتي، 2- توحيد صفاتي، 3- توحيد افعالي. ب) توحيد عملي؛ يعني، عمل نمودن موحدانه و به گونهاي كه مقتضاي اعتقادات توحيدي انسان است. در يك تقسيم بندي نيز توحيد چند قسم است: 1- توحيد ذاتي، اعتقاد به بساطت (مركب نبودن) و يكتايي (شريك نداشتن) ذات خداوند؛ يعني اولاً، ذات خداوند از هر جهت بسيط است و هيچ گونه تركيبي در آن راه ندارد، ثانيا، ذات خداوند بيهمتا است و هيچ شريك و مانندي ندارد. 2- توحيد صفاتي؛ يعني، اعتقاد به وحدت و عينيت ذات خداوند با صفات از يك سو و صفات خداوند با يكديگر از سوي ديگر شكي نيست ذات الهي با اوصاف او (همچون علم و قدرت) تغاير مفهومي دارد خود صفات (علم، قدرت و...) نيز با يكديگر از نظر مفهومي مغايراند.و به اصطلاح «وحدت مفهومي» ندارند ؛ اما همه اين مفاهيم در خارج به وجود واحد موجودند به اصطلاح وحدت عيني و خارجي دارند بنابراين علم خدا عين قدرت او است و علم و قدرت و حيات عين هستي و ذات خداوند است و هيچ گونه تعدد و تركيبي در وجود نيست. 3- توحيد افعالي؛ يعني، اعتقاد به اين كه تنها موثر حقيقي و مستقل در عالم هستي ذات خداوند است و جز او هيچ موجود ديگري فاعليت مستقل ندارد يعني تنها خداوند در افعال خود مستقل و از ياري و مشاركت ديگران بي نياز است و هيچ موجودي غير از او در افعال خودمستقل نيست و هر فعل، اثر ،تغيير و تحولي كه در عالم هستي رخ ميدهد، در سايه فاعليت خداوند و ناشي از قدرت و اراده او و فعل او است لاحول و لا قوه الابالله العلي العظيم 4- توحيد عملي؛ يعني، رفتار و اعمال انسان بر طبق مقتضاي توحيد نظري و برآمده از آن باشد. با توجه به تنوع و گستردگي رفتارهاي ظاهري (اعمال خارجي) و باطني (نيات و خواطر قلبي) انسان، روشن ميشود كه توحيد عملي، از حوزهاي بسيار وسيع و گسترده برخورداراست. توحيد عملي؛ يعني، اعتقادات و باورهاي توحيدي - كه توحيد نظري در باب خداشناسي به انسان ميدهد - در انگيزهها، نيات و اعمال انسان مؤثر باشد و رنگ و بوي توحيدي به آن ببخشد. مهمترين جلوه توحيد عملي توحيد در عبادت و پرستش است يعني تنها خداوند يگانه و بي همتا را پرستش كنيم و اعمال خود را با نيت خالص براي او انجام دهيم و در امور خود به او توكل نماييم. مقدمه دوم؛ شرك و اقسام آن: شرك به معناي اعتقاد به تعدد و كثرت و عمل بر اين اساس است. تبيين و تعريف دقيق مفهوم شرك، همانند مفهوم توحيد، در ضمن اقسام آن ممكن است: 1- شرك ذاتي ؛ يعني، اعتقاد به مركب بودن ذات خداوند، يا اعتقاد به تعدد ذات الهي (وجود دو يا چند خدا) 2- شرك صفاتي؛ يعني، اعتقاد به اين كه صفات خدا، وجودي مستقل از ذات خداوند دارند به تعبير ديگر مغاير با ذات و زايد بر ذات هستند. 3- شرك افعالي؛ يعني، اعتقاد به وجود دو يا چند مؤثر مستقل در عالم هستي ؛ به گونهاي كه هيچ يك مقهور اراده و قدرت ديگري نباشد، يعني، ذات يگانه الهي را تنها مؤثر مستقل در عالم هستي نداند. يكي از بارزترين مصاديق شرك افعالي، اعتقاد به تمايز خالق شرور از خالق خيرات است. پيروان آيين ماني و برخي از پيروان زردشت، معتقدند كه خداوند فقط خيرها و نيكيها را ميآفريند و امور شر و بد به وسيله موجود و مخلوقي شرير (اهريمن) به صورت مستقل و بدوناين كه خداوند خالق نيكيها بتواند دخالتي در آن داشته باشد، آفريده ميشود. 4- شرك عملي: اگر اعمال و نيات انسان بر اساس توحيد نظري و برآمده از آن نباشد انسان دچار شرك در مقام عمل ميشود عمدهترين جلوه شرك عملي شرك در عبادت و پرستش است. بت پرستي و پرستش اجرام آسماني و پديدههاي طبيعي از بارزترين انواع شركعبادي به شمار ميرود كه همواره در ميان برخي از ملتها و اقوام وجود داشته است. شرك خفي: هر يك از اقسام توحيد - اعم از نظري و عملي - داراي مراتب و درجاتي است به طور كلي توحيد امري تشكيكي و داراي مراتب مختلف از جهت قوت و ضعف است به تبع توحيد، شرك نيز داراي درجاتي است درخصوص توحيد نظري بر اساس تفاوت فهمها وادراكها - از جهت عمق، ظرافت و دقت - درجات مختلفي از اعتقاد توحيدي براي افراد وجود دارد. به همين ترتيب شرك نظري نيز مراتبي دارد. گاه در بالاترين درجات است و گاه آن چنان خفيف واندك است كه از ديد بسياري از موحدان نيز مخفي ميماند و آنان نيز گرفتار آنهستند. اعتقاد به دو (ثنويت) يا سه (تثليث) و يا چند اصل و مبدأ ازلي مستقل از بالاترين و آشكارترين درجات شرك نظري است اين درجه از شرك، موجب خروج انسان از حوزه اسلام ميشود اما همين شرك نظري در مراتب پايينتر و خفيفتر از ديد بسياري از مومنان نيز مخفيميماند و برخي گرفتار آن هستند. انساني كه در برخي از مقاطع زندگي خود بر اسباب و علل طبيعي، به گونهاي اعتماد ميورزد كه در عمق ضمير و اعتقاد خويش به كار آيي و گره گشايي استقلال آنها ايمان دارد ؛ دچار شرك نظري (از نوع شرك افعالي) شده است. اين درجه از شركبا اسلام شخص سازگار است و موجب خروج او از جرگه مسلماني نميشود، هر چند از كمال ايمان ميكاهد. در ناحيه توحيد عملي نيز مسأله به همين منوال است گاهي عمل در عاليترين درجات توحيدي قرار دارد و تنها براي ذات يگانه الهي صادر ميشود و گاه در درجات نازلتر و با رنگ و بوي خفيفتري از توحيد همراه است. هم چنين شرك عملي داراي مراتب شديد و آشكارو يا مراتب خفيف و نهان است. عبادت و پرستش سنگ و چوب، حيوان ،ستاره و خورشيد و به طور كلي عبادت غير خدا از مراتب بالاي شرك و از مصاديق بارز و آشكار آن است ك موجب خروج انسان از حوزه توحيد و مسلماني ميشود البته شرك عملي درجات پايينتري همدارد كه موجب خروج از اسلام نيست برخي از موحدان و مسلمانان به آن گرفتار هستند در بينش اسلامي هر گونه دنيا، مال، جاه و هواپرستي، نوعي شرك عملي به شمار ميآيد ؛ زيرا كسي كه از هواي نفس پيروي ميكند خود را بنده قرار داده و در واقع نفس خود (غير خدا) را عبادتكرده است قرآن كريم ميفرمايد: ارايت من اتخد الهه هواه... ؛ آيا ديدي آن كسي را كه هواي نفس را معبود خود قرار داده است{M. (فرقان، آيه43؛ جائيه، آيه 23) يعني از نظر قرآن كسي كه مطيع و خاضع هواي نفس خود باشد، عمل آن را معبود و اله خود قرار داده و آن را عبادت و پرستش كرده است. بديهي است اين مرتبه از شرك، امري است كه برخي ازمؤمنان و موحدان گرفتار آن هستند اين مرتبهاز شرك، موجب خروج از حوزه يكتاپرستان نميشود. تعريف شرك خفي: مرتبهاي از شرك كه با توحيد و اسلام شخصي قابل توجه جمع است ؛ يعني، موجب خروج او از حوزه اسلام و مسلماني نميشود، شرك خفي ناميده ميشود. (علامه طباطبايي، الميزان، ج 11، ص 276).قرآن كريم ميفرمايد: وما يؤمن اكثرهم بالله الاوهم مشركون ؛ ايمان نميآورند اكثر مردم مگر اين كه در همان حال مشرك هستند{M(يوسف، آيه 106). به فرموده قرآن حتي بيشتر مؤمنان نيز گرفتار شرك خفي هستند. حداقل توحيد نظري و عملي - كه براي دخول در حوزه توحيد و اسلام لازم ميباشد - آن است كه انسان ذات خداوند را يكتا و بي بديل بداند و غير از او موجودديگري را به عنوان واجب الوجود، خالق و مدبر عالم هستي و شايسته پرستش و عبادت نداند و با انجام مناسك خاص عبادي، به پرستش غير خدا اشتغال نورزد. در اين صورت حداقل شخص مشرك ناميده نميشود ليكن اين حداقل با مراتبي از شرك قابل جمع است كه تمام آنمراتب (شرك خفي) ناميده ميشود بدينسان شرك خفي نيز خود داراي مراتب و درجاتي است. هر اندازه كه توحيد از حداقل لازم فراتر رفته و در درجه بالاتري باشد شرك خفي نيز درجه پايينتري خواهد داشت و قهرا نهانتر خواهد بود به عنوان نمونه به درجات متفاوتي از شركخفي - در دو ناحيه شرك نظري و عملي - اشاره ميشود: الف) در ناحيه شرك نظري: 1- اعتقاد به زايد بودن صفات خداوند بر ذات او از بالاترين درجات شرك صفاتي است، اشاعره كه گروهي از متكلمين اسلامي هستند دچار اين نوع شرك شدهاند شرك صفاتي مسأله دقيق علمي است كه در ميان عموم مردم مطرح نيست و تنها علماي علم كلام (عقايد) به آنميپردازند و قهرا برخي از افراد -
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 5 |